سديد الدين محمد عوفى

352

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

وجوه « 1 » بدهند و آن مرد را « 2 » كه صبر مى « 3 » فرمود « 4 » از ديه بيرون كنند و بگويند كه صبر كن تا اسباب مهيا شود . گماشتگان پادشاه ابو صابر را از ديه بيرون كردند . او در آن بليّت نيز « 5 » صبر كرد و با زنى « 6 » و دو پسر « 7 » روى به راه « 8 » نهاد . و چون روزى دو در بيابان « 9 » برفتند جماعتى از دزدان بر ايشان بازخوردند و چون مالى با ايشان نديدند هر دو پسران ايشان را بستدند و « 10 » ببردند و گفتند كه ايشان را بفروشيم و از بهاى ايشان روزى چند تماشا كنيم « 11 » . زن او بر فوات « 12 » فرزندان جزع كردن گرفت « 13 » . ابو صابر گفت : اى زن صبر كن كه عاقبت صبر جميل خواهد بود . و البته « 14 » ابو صابر جزع نكرد « 15 » و همچنين مىرفتند « 16 » تا به در ديهى رسيدند . ابو صابر مرعيال را بر در ديه بگذاشت « 17 » و خود در ديه رفت تا طعام « 18 » به دست آرد « 19 » . درين ميانه يكى از لشكريان « 20 » به سر زن ابو صابر رسيد « 21 » زنى « 22 » را ديد متناسب صورت ، متقارب « 23 » هيئت « 24 » ، در ميان بيابان نشسته خواست كه قصد وى كند . زن گفت : دست از من بدار كه من زنى « 25 » درويشم و بىكس و محنت‌زده‌ام « 26 » و شوهر من درين ديه رفته است ، اگر از قصد تو آگاه شود به نزديك سلطان رود ازين مظلمت « 27 » داد خواهد « 28 » و سلطان ترا سياست فرمايد . آن « 29 » لشكرى

--> ( 1 ) مج : معونتى ( 2 ) متن و مپ 2 - را ( 3 ) متن - مى ( 4 ) مج : فرمايد ( 5 ) متن و مپ 2 - نيز ( 6 ) مپ 2 : زن ، مج : عيال خود : بنياد - زنى ( 7 ) مپ 2 - و در پسر ، بنياد + و عورتى ( 8 ) مپ 2 : بيابان ( 9 ) مپ 2 - چون روزى دوسه در بيابان ( 10 ) مج + اسير ( 11 ) مپ 2 : بياسائيم ( 12 ) متن : وفات ( 13 ) مپ 2 : مىكرد ( 14 ) مج - و البته ( 15 ) مپ 2 - و البته ابو صابر جزع نكرد ( 16 ) مج : مىرفت ( 17 ) مپ 2 : رها كرد ( 18 ) مپ 2 و مج : طعامى ( 19 ) مج : خرد ( 20 ) مج : مردى لشكرى ( 21 ) مپ 2 - به سر زن ابو صابر رسيد ( 22 ) مپ 2 : آن زن ( 23 ) متن : منقاد ، بنياد : منقاد خوش ، مپ 2 : لطيف ( 24 ) مج + تنها ( 25 ) مج : زن ( 26 ) مپ 2 و مج - ام ( 27 ) متن + خود ( 28 ) مج : از تو مظلمت كند ( 29 ) متن + مرد